شمس الدين حافظ

37

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى )

گفته شد بسيار جدى بود حتّى در شوخى و لطيفه گويى و ظرافت يك جنبه جدّى در آن مستتر بود و الّا برايش بىمزه بود . همين‌كه قصّهء طرف يا قصّهء خودش اساس منطقى و وجه تناسبى داشت و برمىخورد ، مىخنديد و از ته قلب و قاه‌قاه مىخنديد ، كم كسى به قشنگى و حرارت او مىخنديد . ديگر از خصوصيات اخلاقى او اين بود كه همين‌كه كسى را كج‌فكر و كج‌سليقه و احمق مىيافت ديگر او را نمىپذيرفت و طفره مىرفت و همنشينى با او را اتلاف عمر و وقت مىشمرد . هيچ‌كس به‌اندازهء او براى وقت قيمت قائل نبود . ده ساعت وقت خود را به يك نفر طالب علم بااستعداد باذوق با لذّت روحى تام و تمام مىداد ولى دو دقيقه با يك نفر احمق خودنما مماشاة نمىكرد . بسيار خوش صحبت و با ذوق و لطيف المحضر بود امّا براى اهل ؛ و در نظر نااهلان تلخ جلوه‌گر مىشد و همين‌طور هم بود . ندانستن را عيب احدى نمىدانست و با هر نادان و ساده‌اى هم‌صحبت مىشد ولى با كج‌سليقه و متظاهر به دانايى و شارلاتان نه فقط نمىنشست بلكه فرسنگها گريزان بود و مبالغه نيست اگر بگويم تب مىكرد و مريض مىشد . با كمال صراحت حرف مىزد ، بسيار خوب مىگفت و بسيار خوب هم گوش مىداد هميشه طالب اطلاع بود ، از هركسى و از هر درى صحبت ، فرق نمىكرد ، علاقهء او عمومى بود موضوعى نبود كه در آن وارد نباشد و اساس و بنيان و كليّات آن را در دست نداشته باشد و طالب مزيد اطلاع در آن موضوع نباشد . بسيار عصبانى بود اما نه عصبانى كه به اشخاص بپرد ، مقصود اين است كه بسيار سريع التأثّر بود خيلى موشكاف و دقيق بود ، از طرف ديگر بسيار خوشبين و بشر دوست بود . در واقع‌بينى و رئاليسم نظير نداشت ، به هر قضيه‌اى مستقيم و بدون هراس مىنگريست از هيچ‌چيز خيره نمىشد ، سمّ مهلك در مزاج او اين بود كه كسى اندك خدشه‌اى به علم و ادب وارد سازد و علم را سرمايهء تظاهر و خودنمايى قرار دهد و عامدا يا من دون عمد خللى به حقايق برساند . تخصص او ادب فارسى و عربى ، تاريخ عمومى بعد از اسلام و تاريخ ادب ، لغت ، معرفة الكتب بود . در قرآن و تفسير و سيرهء نبوى و تواريخ اسلامى اطلاعات بسيار عميق داشت . در عالم مذهب و عقايد حقيقت‌پرست بود و يك نوع مذهب التقاطى داشت ، يعنى حرف حساب و خوب و پسنديده را در هرجا بود مىپسنديد و مىپذيرفت و خرافت و سفسطه را